تبليغاتX
♥¸.•*´ღ`*•.¸ماهی و موشی♥¸.•*´ღ`*•.¸

♥¸.•*´ღ`*•.¸ماهی و موشی♥¸.•*´ღ`*•.¸

سيلام عسيساي ماهي

  خيلي ها به صولتِ خصوصي به طلزِ صحبتِ من و موشي اعتلاص كلدن ميگن ما هيشي نمي فهميم باهَد خدمتشون عَلص تُنم كه به ما شه آخه؟؟ سعي تُنين بفهمين خب حالا اينو بخونين

 

دبیلِ ديفلانسيهِلي دالیم ...بس شگفت!

بَلای این که به عمخِ فاجِهه پی ببَلین یه داستان از سِلی ماجلاهای سینوس و آخای... لو بلاتون می نویشم .:

 

سَلِ کلاس آخای... یه تابع به ما دادن و گفتن تعداد مجانبهای قائم این تابع شَند تاست؟ و ما نه كه خيلي نابخه ايم 4تا جَفاب متفاوت به دست آولدیم(بالاخله تنوع هم شَلطه! آخای... هم گفتن که خودشون حل می تُنن اما شه حل کلدنی!

 شلوع کلدن:"خب بَشه ها از اون جاهی که من خیلی با این تابع لاحتم و خیلی زود باهاش اِلتباط(!) بَلخَلال می تُنم از خودش می پُلسم که شَندتا مجانب داله اول می لم سُلاخِ قسمتی که سینوس داله..."

 

ـ سینوس(عسیسم)...سینوس... میهای با هم بِلیم بینهایت؟   

 

ـ نه آخای... نمیهام...

 

ـ شِلا سینوس؟

 

ـ آخه می دونی آخای... ؟ بابام اجاسه نمی ده... بابام گفته حَخخخخ ندالم با کسی جاهی بِلَم... حَخخخخخ ندالم پامو از ۱و ۱- اونوَلتل بذالم وگَل نه قلمِ پامو خُلد می تُنه ...(فک کنین وخخختی آخاهه... داشتن این شیزا لو می گفتن ما شه وضعیتی داشتیم... )

 

ـ حیف شد سینوس ... حالا که منو نمی خوای منم با یکی دیگه می لَم بینهایت (و لَفتن سُلاخِ قسمت بعدی تابع)

 

ـ سيلام

 

ـ سيلام. شيطولی؟ میهای با هم بلیم بینهایت؟     

 

ـ من... من...  من مشکلی ندالم...بِلیم...(اِ فا خاكِ عالم اِخفال شد )

 

ـ قلالِمون کجا؟      

 

ـ تو ۲ و ۲-

 

ـ ایول... منم که مشکلی ندالم... فخط بِصَبل با سینوس یه هماهنگی بُتُنم... آخه قبل از تو داشتم با اون قلال مدالامو می ذاشتم...(و دوباله لفتن سُلاخِ سینوس...)

 

ـ سینوس تو که نهومدی منم لَفتم با یکی دیده ... تو که مشکلی ندالی؟

 

ـ کجا قلال گذاشتین آخاهه..؟       

 

ـ تو ۲و ۲-

 

ـ تو ۲ مشکلی ندالم اما آخای... به خدا قسم اگه پاتو با اون گذاشتی تو ۲- جیخخخخخخخخخخ می تِشم...        

 

ـ باشه... باشه... تو همون ۲ قلال می ذالیم...فخط به کسی نَگی ها       

 

و به این تَلتیب خط ۲=x مجانب قائم این تابع شد و آخای... به ادامه ی دَلس(!) پلداختن ... زنگ که خولد به سُلعت کیف و کتشون لو بلداشتن و گفتن:"بَشه ها من لفتم سَلِ قلال..."      

 

زنگ تفلیح نصف بَشه ها از شدت خنده کف زمین پهن شده بودن و نصف دیگه هم از خجالت سُلخ بودن ... بدبختی زنگ بعدی هم دوباله ديف داشتیم و آخای دبیل خیلی زود اومدن سلِ کلاس و شلوع کلدن به دَلس دادن که نيما خانوم دَل زد و اومد سَلِ کلاس...

 

ـ نيماتا(!) شِلا دیل اومدی؟

 

 و از اونجایی که نيما جونيمَم خیلی پایه مي باشد گفت:" فک کلدم شما لفتین سلِ قلال و حالا حالاها نمیاین..."       

 

وسطای دَلس یه صداهای پیشیده ای میهومد . بَشه ها هم هی غُل می زدن و می گفتن شِلا موبایلاتونو سَلِ کيلاس خاموش نمی تُنین؟ ... خلاشه بعد از مدتی فهمیدیم که صداهه موبایل آخای... بوده ! ایشونم با جدیهت تمام گفتن:"می دونین بَشه ها؟ شون من با شما کلاس داشتم نتونستم بِلم سلِ قلال... سینوسم هی sms می زنه می خواد ببینه من کجام!!!!!"(تو لو خدا یکی این دبیلِ ما لو جمع تُنه )        

 

خلاشه اینم از دبیلِ ديفلانسيهِلِ رله ی ما...

+نوشته شده در دوشنبه 12 اسفند1387ساعت16:31توسط مهتاب و مهنوش | |

+نوشته شده در جمعه 2 اسفند1387ساعت18:55توسط مهتاب و مهنوش | |

                                              

قصه - ولنتاین - از کجا شلوع شد؟ دخیخا" از گل و ماه و ستاله !
حدودای 1700 سال پیش در لوم (اونوختا شما هنوس به دنیا نهومده بودین!) حاکمی به نام کلودیوس بوده که فک میکلده سربازای مجرد از متاهل ها قویتر هستن. واسه همینم ازدواج رو ممنوع میتنه تا سربازاش نتونن ازدواج تنن و به خول خودش قوی بمونن. هل کسی هم که سلپیچی میکلده کشته میشده. این وسط یه کشیش به نام ولنتاین، بلای سربازای لومی خطبه عخد میخونده ! حالا اینکه اون زمانا خطبه هم بوده یا همینجولی الکی پلکی بوده ما نیدونیم والا، خلاصه حاکم از این جلیان خبلدال می‌شه و دستول می‌ده که
ولنتاین لو بندازن زندان.

والنتاین توی زندان عاشخ دختل زندانبان می‌شه.

 اینجاس که میگن خل بیهال و باخالی بال کن! خلاصه نامه نگالی و sms باسی و اینا شلوع میشه و هل بال که ولنتاین بلای دختلک نامه ای مینوشته زیلش مینوشته “از طرف ولنتاین تو”. این که زیل همه کالتای لوز ولنتاین می بینید که نوشتن “From your Valentine” از همونجا اومده. خوب کجا بودیم ؟ آها. بالاخله این جناب ولنتابن چند لوز بعدش بخاطل قانون شکنی اعدام میشه و چون جلمش هم لسوندن دختل و پسلای عاشخ به همدیگه بوده از اون به عنوان شهید لاه عشخ یاد میکنند و از اون زمان ولنتاین لو به عنوان نماد یک عاشخ تمام عیال مطلح کلدن و لوزشو لوز عشخ گذاشتن. همین دیگه !

                                 

          

لوز ولنتاین شیکا میکنند دختلا و پسملا؟


دل بیشتل کشولای دنیا ، دختل و پسملایی که با هم دوست هستن یک بسته شکلات به هم کادو میدن. همونجول که میدونید شیلینی ها باعث ایجاد شادی میشن و شاید علت اینکال هم از قدیما این بوده باشه. اما دل ایلان معمولا" شند شاخه گل، یک علوسک کوشولو ، یه قلب (ازین پفکی ها) و یا شیسی شبیه این هم بَشه ها بلای همدیگه میخلن. سعی کنید کادویی که میخلید یکمی سلیخه هم توش باشه. همیشه پول خلج کلدن راه ابلاز عشخ نیشت. یکمی سلیخه میتونه کادوی شما لو بلای کسی که دوستش دالید جذاب ترتنه

اينم كيك ولنتاين

.

ماهیموشي              

   

 

          happy valentine          

 

      

+نوشته شده در پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت11:14توسط مهتاب و مهنوش | |

سیلام عسیسای دل ماهی

من اومدم یاه یاه یاه

اینو واسه عشخم ع ل ی می نویسم که خیلی می دوستمش:

متشكرم

براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.

براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.

براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.

براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.

براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.

براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.

براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.

براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.

براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"

براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.

براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.

براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي. !!!

براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.

براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.

براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي.

به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه :

لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم "

 

+نوشته شده در یکشنبه 20 بهمن1387ساعت15:43توسط مهتاب و مهنوش | |

           

سیلام دوستای خشملم عسیسای دلم

پنج شنبه ها یک هفته دَل میون ساعت یک تا شه فیسیک دالیم و اون موخع فخط شَند نفَل از مسئولین توی مدلسه هستن شووون همه ی بَشه ها تعطیل شدن و فخط کلاس ما باهَد بمونه.....خلاصه ما هم که چشمِ معاونمونو دور می بینیم قبل از اینکه دبیل بیان کلی سل و صدا می تُنیم .....اون لوزم داشتيم توی کلاس می زدیم و می لقصیدیم که یکی از بشه ها گفت بهتله بلیم کلاس بخَلی شون هوای کلاس خیلی دم کلده ما هم همه رفتیم کلاس بخلی و شون فهمیدیم آخای دبیل لَفت wc  در کلاسو بستیم و به کالِمون ادامه دادیم ...... بعد از شَند دخیخه که انواع آهنگها بَلای انواع لَقصهای باله ،عَلَبی،جواتي، باباکلَم وتکنو  .... رو خوندیم و لَقصیدیم

 

یکی از بَشه ها دَلوباس کلد  بعد یه جیخخخخ کشید و دَلو بست و بعد گفت آخای دبیل مدتی می شه که دم دلِ کلاس ایستادن و دالَن به کلاسِ خالی نگاه می کنن..... و ما مثه زنبولهایی که از کندو پَلواز می کنن از دلِ اون کلاس خالِج شدیم  دَل بَلابَلِ چشمان متحیلِ دبیل که احتمالا" داشتن فک می کلدن این ها لو از کدوم تیمالِستان به  این مدلسه منتخِل کلدن! به کلاس خودمون هجوم آوُلدیم و دَل عَلضِ ۲ ثانیه مرتب سَلِ جامون نشستیم و بعد از شَند دقیقه که وضعیت عادی شد آخای دبیل پُلسیدن:"بَشه ها شه خبلِتون بود؟" و ما هم یه شیزایی گفتیم که خودمونم نفهمیدیم.خلاصه آخر ساعت دبیل از کلاس بیلون لَفتن و هنوس یک مِتل از دَل فاصله نگلفته بودن که ما شلوع به جیخخخ و هولا کشیدن کلدیم و همین باعث شد که ایشون بَلگَلدن و دم دَلِ کلاس بایستند و بگویند:"تا وخخخختی که همتون نلَفتین بیلون منم از کلاس بیلون نمی لَم".....!هي هي هي

                                      

+نوشته شده در شنبه 21 دی1387ساعت14:55توسط مهتاب و مهنوش | |

فااااااای سیلام خشملای ماهیییییی شیطولین؟

واستون یه سیلی عسک خشمل میذالم بلین به ادامه ی مطلب هی هی هی


ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه 16 دی1387ساعت15:32توسط مهتاب و مهنوش | |

 

به چه قيمتي گذشتيم از شباي خيسِ مهتاب

چي گذاشتيم ازمن و تو به جز آرزوي بر آب

به چه قيمتي غرورو سر راهمون كشيديم

چرا لحظه هاي با هم بودنامونو نديديم

خوبِ من ما هر دو باختيم توي اين بازي بيخود      

هردوتامون كم گذاشتيم كه ترانه هامونم مرد

چيزي از لحظه نمونده من و تو لحظه روكشتيم

حكم اعدام دلامونو با غرورمون نوشتيم

اگه دوسَم نداري به روم نيار

يه چيزي از غرورم واسَم بذار

نذار تو فكر تنهايي گم بشم

نذار حرف و حديثِ مردم بشم

دلمو اِنقده نشكن آخه اين دل عاشقت بود

له نكن اين قلب خونو آخه روزي لايقت بود 

دلمو اِنقد نسوزون مگه چي مونده از اين دل

رفتي و با بي وفايي زدي مهرنقضِ باطل

تو كه دوست نداشتي باشي چرا آتيشم كشيدي؟

اون كه تو خودخواهيات مرد دل من بود تو نديدي

از تو خونه ي وجودم به چه آسوني پريدي

ريختن غرورِ اين مرد رو نه ديدي نه شنيدي

سيلام دوست جونا املوز مي خوام يه شيسي واستون آپ تُنم ...

فااااااااااي نيدونيد كه شيه!!!

هي هي هي

اَس دست نوشته هاي ماهي كِش لَفتم

اِاِاِاِ خب با كمبود موضوع مواجه شدم

دَلك كنيد گلاي خشملم

واما :

"همه ميان و ميرن و فقط ياد و خاطره شون مي مونه.

يكي خوب يكي بد.

امّا براي من فقط اون بداش مي مونه...

نمي دونم شايد ايراد از منه..

نمي دونم...

اِنقدر مي دونم كه:

يه دل دارم كه بعضي وقتا عقلمو سرزنش مي كنه و بهش مي گه اينطوري فكر نكن

يه دل دارم كه وقتي زبونم مي خواد پشت سر كسي حرف بزنه جلوشو ميگيره

يه دل دارم كه وقتي چشمام به كسي چپ چپ نگاه مي كنه اونا رو مي بنده

يه دل دارم كه اجازه ي هر كاري رو بهم نمي ده

يه دل دارم كه همه رو مي بخشه

يه دل دارم كه عاشق شبه

يه دل دارم كه وقتي مي شكنه اجازه ي نفرين بهم نمي ده

يه دل دارم كه همه رو دوست داره جز من

با همه دوست و رفيقه جز من

به همه حق مي ده جز من

همه رو نصيحت مي كنه جز من

ولي...

دلم مدتيه ناراحته

همش بهونه مي گيره

به من اجازه ي همه ي كارا رو داده

حتي بد فكر كردن

ديگه هيچي براش مهم نيست

مي گه آدما ارزش خوبي ندارن

مي گه همه بهش بد كردن

حتي من

دلم تنهاي تنها شده

مي گه به هر كي خوبي كردم جوابمو بد داد

مي گه از همه ي آدما پيش خدا گله كردم

مي گه به جز خدا هيچكس رو نمي خواد

مي گه به همه بگو خدا ازتون نگذره

مي خوام بدونم.آهاي مردم...

شما با دل من چيكار كردين؟

چرا اذيتش مي كنيد؟

تو رو خدا راحتش بذاريد

مگه اون چه بدي به شما كرده؟؟؟

شما رو به خدا دست از سرش برداريد..

همين!!!!!!!! "

آخي ناسي ماهي

دلم گِلِفت

عجب صبلي خدا دالَد

نمي دانم بهالي هست؟؟؟؟

+نوشته شده در شنبه 14 دی1387ساعت15:10توسط مهتاب و مهنوش | |

سیلام...

كلافم...داخووونم...هيچيم نيشت...عصبي شدم

خيلي آدما لوزانه تو زندگيم ميان و ميلن

بعصيا ميان و نميلن...يا شايدم من زودتل اس اونا ميلم

ولي يه سِلي كالاشون...يه سِلي حلفاشون هيش وخخخت نميله

حتي اگه من زودتل اس اونا بلم باسَم هس...

حتي اگه با هم بِليم

حتي اگه بميليم هم ممكنه يكي يه جاهي وَختي حَلف ميزديم

 گوش واستاده باشه و شنيده باشه

پس حَلفامون هس...يعني حَلفاي اون...شون من ساكتم...

شون هميشه نگلانم!

يه وختايي زمان ميبله حَلفامونو يه وختايي باد...

يه وختايي هم من مي نويسم تا مكتوب باشه و بعد يكي دوباله بخونه...

مثه الان!!!

بازم تاكيد مي كنم...حَلفاي اون!!!

يعني ميشه؟يعني ميشه يه وختي دوباله به گوش خودم بلسه؟

يعني ميشه منم بخوام؟!بخوام تا بشنوم...حَلفاي تو رو...حَلفاي اونو؟

حَلفاي كسايي كه صلاحمو مي خوان...

كلافم...عصبي شدم...داخونم...

يكي ديلوز بهم گفت"شِخد از اون مهتابِ دوست داشتني فاصله گِلِفتي"

فاااااااااااي...عجب حسي بود...

گناه

گناه

گناه

خدايا...تو خدايي...تو مي دوني... فخط تو مي توني...

خدايا...

تو خدايي...من مهتابم...

تو ميتوني...من نميتونم...حتي اگه لباس فُلمِ پيش دانشگاهي تنم باشه و ساعتها به خودم ببالم كه يه لباس مجزا تنمه!! !

خدايا...من فخط مهتابم...فخط مهتاب...

اما تو خدايي!

شِلا كسي نزد تو گوشم؟؟؟شلا بيدالم نكَلد؟؟؟

من بيدال ميشم اگه كمك كنيد

مگه سحلا به عظمتِ ماه رمضون بيدال نشدم؟؟؟

مگه اين از جنسِ همون خواب نيس؟؟؟؟

خواب

خواب

خواب!!!

عظمت

عظمت

عظمت

يه شيسي به عظمتِ خدااااا!!!

تو سكوتِ عظمتش هميشه ساكتم!

خدايا...تو ميدوني كه من متنفِل نيشتم...از هيشكي

من دوسش دالم...اوني كه بهم تلنگر زد...اوني كه خواست بيدالم كنه...

اوني كه حدِاخَلسعي كَلد

داخووون كَلد منو...

اما خوب ميشم...

يه شيسي بگو...با من حَلف بزن...من مهتابو دوس دالم

خدايا...تو فخط خدايي...من فخط مهتابم...يه مهتابِ خالي!!!

شِخد دلم تنگه...دوس دالم دوباله داد بزنم:

بايست و بدان من خدا هستم!!!!

تو خدايي.....!

+نوشته شده در جمعه 13 دی1387ساعت16:26توسط مهتاب و مهنوش | |

متأسفم كه اين قدل زود قضافت كلدم و اين قدل زود غيبتَم لو به اتمام لسوندم !


تو همين شند لوز اتفاخخخ هايي براي من افتاد كه شايد اگه شما بشنفيد

 باولتون نشه و حقم داليد ، خيلي درد ها خيلي سختي ها هشت كه شما معنيشو

 نمي دونيد و هيش وخت هم نخواهيد دونست . كاش منم هيش وخت

 نمي فهميدم !


تو اين شند لوز به من خيلي شيزا ثابت شد كه شايد اگه بلاي شما بگم نفهميد

 يعني شي ، شايدم فك كنيد ديفونه شدم ، شايدم از تلس مو به تنتون سيخ شه

.
شیسی كه مي خوام بگم گله و شكايت نيست ، من حسابَم لو با زندگي خيل

ي وقته صاف كلدم .

اين بال دنبالم نگلديد ، نگلانم نشيد ، شايد بهتل باشه بگم منتظلم هم نمونيد

.
اگه خدا بخواد كه بزرگي شو بهم نشون بده ، حتماً همه شيز دلست مي شه .

بووووووووووووووس

ماهی خیلی تهناست

+نوشته شده در پنجشنبه 12 دی1387ساعت23:12توسط مهتاب و مهنوش | |

فاااااای نیدونید شخد دل من و موشی واستون تنگیده انخد==>.

واسم دعا تنید دالم میمیلم این کنکول شیه؟؟؟؟؟

شیه واخا"؟؟؟؟؟؟؟

آخی ناسی همتونو دوس دالم بوووووس

I love hamato0no

+نوشته شده در شنبه 9 آذر1387ساعت15:29توسط مهتاب و مهنوش | |